زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:اگر یک وقت ناچار با مرگ روبرو شوم، -که می‌شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی با مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.

ماهی سیاهِ کوچولو/صمد بهرنگی

ببخشید اگه چرته،چرنده، مثل یادداشت خودکشی باعجله نوشته شده فقط برای خداحافظی با دنیا.چند دقیقه پیش اتفاقی افتاد که دیگه قدرت تحمل سردی و سختی و خشونت دنیای اطرافمو از دست دادم. می گن وطن خونه،نه خاک!نفرین به خونی که تو رگای من می گرده وقتی از منشا اون گرمی و لطافت و عطوفتی نمی بینم ،فقط  سردی و سختی و خشونت!باید مدتی شب و روز بجنبم تا بتونم از این خون و وطنی که باهاش تعریف می شه فرار کنم تا دنیایی رو که تو خیال ساخته بودم ، نبرده به گور،تو همین دنیا تجربه کنم...

 همه تونو دیده و ندیده دوست داشتم،نوشته هاتونو بیش تر! دعا کنید یادداشت بعدی رو وقتی بنویسم که لااقل نوک انگشتام  گرمی و لطافت و عطوفت دنیای خیالیمو لمس کنه ...

یا حق

+ به تاريخ شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧در ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

  پیش در آمد: گلشیفته فراهانی در پی بازی در فیلم هالیوودی «مجموعه دروغ‌ها» برای بستن قرارداد دیگری عازم آمریکا بود که ممنوع الخروج شد.

 

 

اکنون از وضعیت نامبرده خبر موثقی وجود ندارد. اما چند کشور در حال ِ ساخت ِفیلم هایی از سرنوشت ِاحتمالی ِ وی هستند:

 

ایران(از نوع مجید مجیدی):گ.ف پس از اطلاع از ممنوعیت خروجش ،این قدر گریه می کند و می گوید:"هیشکی منو دوس نداره،حتی بابا بهزاد،چون فیلم خارجی بازی کردم همه از من بدشون می آد..."که پلیس فرودگاه دلش می سوزد وزیر سبیلی  می گذارد برود.گ.ف به آمریکا رفته و با یک بازیگر خوش نسل در مایه های برد پیت ازدواج می کند و 4 بچه پس می اندازد که نصف موهایشان سیاه و مجعد است و نصف دیگر بور و لخت.با این که متمولند، سقف خانه ی شان چکه می کند و بچه ها در حسرت ِیک استخر ِپرورش ِماهی ِعید هستند.

 

ایران (از نوع فیلمفارسی):گ.ف دست از پا درازتر ترک ِموتور دوست پسرش  در حالی که می خواند:"یک شب یه روز یه ماه یه سال..."از فرودگاه باز می گردد.غافل از این که شقایق،خواهرش از حسودی جادو جنبلش کرده تا عاشق سلمانی محلشان شود.گ.ف با سلمانی ازدواج کرده و3 بچه با دماغ های عظیم و گردن های پخ به دنیا می آورد که همگی گوش های شان را شکسته و با مرام هستند.

 

هالیوود:گ.ف در فرودگاه توسط ِگروه های تروریستی ِوابسته به القاعده ربوده می شود.آن ها محض احتیاط، فرودگاه را می ترکانند.چند مرد ِریش دراز و پتوپوش و مسلسل به دست ،گ.ف را داخل گونی نزد اسامه بن لادن می برند.اسامه نشسته بود داشت تخمه می خورد که یهو تلفن..ببخشید،اسامه به محض ِبیرون آمدن گ.ف از گونی عاشق ِوی می شود و گ.ف سه میلیون  و ششصد و هشتاد و سومین همسر ِصیغه ای اسامه می گردد و  2 بچه برایش می زاید که دختر و پسر از بدو تولد بیست سانتی متر ریش دارند.

 

بالیوود:پلیسی که عکس ِگ.ف را بین افراد ممنوع الخروج می بیند،سروان ِخوش تیپ،قد بلند ،جدی،و پولداری است که تا به حال هیچ دختری دلش را نربوده و همان طور که پیش بینی کردید گ.ف دلش را می رباید .هر چه سروان می گوید دلم را پس بده من پلیسم، گوش نمی دهد...ببخشید.گ.ف و سروان با هم ازدواج می کنند و صاحب  بچه ای می شوند که در رقصیدن میان درختان و روی شیشه تبحر دارد اما در کودکی گم می شود و بیست سال بعد پیدا می شود.

 

ایتالیا،آلمان،روسیه و فرانسه نیز  مرحله ی پیش تولید ِ فیلم ها را پشت سر گذاشتند که بزودی در جریان آن قرار خواهید گرفت.

 

*بالا رفتیم ماست بود،پایین اومدیم دوغ بود!خبر ممنوع الخروج شدن خانم گلشیفته فراهانی شایعه و دروغ بود...

 

پی اس:

1-    آبجی بزرگه خفه م کرد از بس گفت تلخ می نویسی!منم چون اصولا طعم دیگه ای  تو منو ندارم این پستو  به روش میدون شوش و پشت شهرداری رفتم!

2-      قهرمانی هادی ساعی مبارک،مبارک،خیلی مبارک!بر و بچ کشتی گیر صاحب منصب یاد بگیرن لطفا!

 

 

 

+ به تاريخ چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧در ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

پیش درآمد:

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است 

 به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم 

 که سرنوشت درختان باغمان تبر است

                                         سید مهدی موسوی

به هرکی می رسی می ناله از کارای آوار شده روی سرش که تمومی ندارن و نمی فهمه کی شب شد و کی روز...آخر الزمونه دیگه! فکر می کنم آخر ِ زمان ِ ماست و دنیا فعلا خیال وایسادن نداره،همون طوری می گن که زمانه هایی قبل از ما بوده.به نظرت مهم ترین ویژگی ِ قشنگ ِ زمانه ی بعد از ما چی می تونه باشه؟اگه عشق مال زمونه ی ماست...

مثل خواب،می شینم کنار پنجره،باد از لا به لای شاخه های چراغونی شده با خرمالوهای کال می خوره به موهام.خنک،پاک!پاک،خنک!زندگی لحظه های قشنگش ساده تر از این حرفان...

تلفن اگه به برق نباشه من بابا و مامانم رو هم به جا نمی آرم.جناب عالی؟؟؟           همش از حافظه ی تصویری و چشم و بینایی و ...استفاده می کنم!طوری که عصبانی ترین و علاف ترین فرد خانواده موقع بی برقی منم!از معدود حسن های بی برقی اینه که من یکی می فهمم چقدر از این دو کنیز ِ سیاه کار می کشم .خدایا دست ما را بگیر تاریکی های خانه ی آخرت!

+ به تاريخ جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧در ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()