زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

می خوام برم کوه، شکار آهو

تفنگ من کو لیلی جان، تفنگ من کو

بالای بومی،کفتر پرونی

شستت بنازم لیلی جان،خوب می پرونی

روی چو ماهت، تیر نگاهت

برده دل از من لیلی جان،چشم سیاهت

بالای پشتی،عاشق رو کشتی

با خون عاشق لیلی جان نامه نوشتی

هر دم بگردم دره به دره

مانند آهو لیلی جان،گم کرده گله

 

بعد نوشت:ما رفتیم کوه!خیلی هم خوش  گذشت شکر خدا!به نظر من تیم ،تیم خوب و یه دستی بود و من به خاطر همه ی این خوبی ها ممنونم.امیدوارم به اونا هم مثل من  و بیش از من خوش گذشته باشه!چون تو بلاگم عکس نمی ذارم از فیض دیدنمون محرومید.

 

 

+ به تاريخ جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧در ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

پیش درآمد:

لاابالی چه کند دفتر دانایی را


طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند


نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیند


ور نبیند چه بود فایده بینایی را

سعدی

امروز انقدر بداخلاق بودم که بهم نشان ِدرجه یک ِ بخت النصر دادن!با جمیع اطرافیان  دعوا کردم و سعی داشتم کسی از قلم نیفته.بابا حق دارم خوب...یه ماه و نیمه که در حال میان ترم دادنم.نه درسایی که تو امتحان می آد رو حالیمه و نه درسایی که تازه یاد می گیرم.آخر و اول و وسط هفته برام فرقی نداره.کوه و جمیع تفریحات سالم هم گور باباش!از بس به پیسی خوردم سگ چرخ تو چمنای دانشکده و نسکافه خوردن با دوست نماها برام شده منتهای تفرج!


تو گرماگرم کنکور یه دوست ازم پرسید:چرا اعضای داخلی بدن متقارنن ولی قلب قرینه نداره؟چرا وقتی یکیو که دوست داری رو می بینی قلبت از جاش کنده می شه؟

یادمه چندروز رو مخ ملت یورتمه رفتم که جواب این سوالو پیدا کنم.آخر جواب درست رو خودش بهم داد:دل قرینه ی معنوی و نامرئی قلبه و وقتی قلبت از جاش کنده می شه می خواد به دل برسه!(امیدوارم درست یادم مونده باشه)من که کرکره ی دل رو کشیدم پایین. دل ِ نوشمک شکسته و قلب ِ بزرگنما درد می کنه!لطفا برای دل تعطیل ِ من و دل شکسته ی اون و قلب اون یکی دعا کنید.


+ به تاريخ پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧در ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()