زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

ای شادی،آزادی روزی که باز آیی 

با این دل غم پرور،من با تو چه خواهم کرد؟

 

جدا می پرسم!چه خواهیم کرد؟گیرم که روزی باز آمد...

+ به تاريخ شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸در ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

امتحانا یک هفته و دو روزه که تموم شده اما ...

بین امتحان معماری کامپیوتر و الکترونیک٢  یک هفته تعطیل بودم. صبح می رفتم کتاب خونه و شب برمی گشتم خونه.هفت روز مثل هم،با تفاوتهای جزئی مثل:نفر کناری و ناهار و دمای هوا...روز هشتم  واسه امتحان دادن راهی دانشگاه شدم .تو تاکسی داشتم پوزیشن مطلوبی برای چرت زدن  می گرفتم یهو چیزی دیدم که خوابو از سرم پروند:میدون پونک سر جاش نبود!انگار فرشته ی چاق سیندرلا ، وردی خونده بود و فرستاده بودش صحراهای آفریقا.

انتظار داشتم عصر که برمی گردم سر جاش باشه اما بازم نبود.از مامان پرسیدم  چه بلایی سرش اومده؟گفت:خدا شفات بده!یه هفته ست راهو بند آوردن و دارن سرو صدا می کنن،ندیدی؟

معلومه که ندیدم.این یه هفته یا کتابخونه بودم یا خونه...چطوری باید می دیدم؟

در مورد آدم های عادی:آگاهی دنبال شما نمی آد و شمایین که باید دنبالش بدوید.تغییرات رخ میده و شمایید که باید متوجهش بشین*.

نقل اوناییه که این روزا می رن شمال و پیک نیک...شاید بلای من سرشون اومده و نباید سرزنششون کرد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 

 

 

*رجوع کنید به کتاب "چه کسی پنیر مرا برداشت؟".یکی از کتاب های روان شناسی-تجاری ِ لوس اما جالب

+ به تاريخ جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸در ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

پیش درآمد:

هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد
دل تنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ      چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ     نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ        چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ       نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ی ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ         چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ        نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ         چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ        نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ          چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ         نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

چه کج‌رفتاری ای چرخ           چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ          نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ 

زنده یاد عارف قزوینی

 

خنثی

+ به تاريخ دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸در ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()