زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

بـاز هـوای سـحـرم آرزوسـت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـکـوه ی غـربـت نـبـرم ایـن زمـان

دسـت تـو و روی تـو ام آرزوسـت

احمد عزیزی

قبل نوشت: احمد عزیزی الان در چه حاله؟کاش در بدترین حالت، تو کما مونده باشه و تو همین رمضان شفا بگیره.آخرین بار تو فیلم تبلیغاتی میرحسین دیدمش.

نمی دونم اسمشو چی می ذارین،مردم آزاری یا اقدامات ریاکارانه؟!اما من از وقتی موبایل مند شدم ،سحرای ماه رمضون به گوشی دوستام زنگ می زنم و زودی قطع می کنم.

شماره ها ،شکر خدا،هر سال زیاد تر می شن.شرایط صاحباشونم مرتب عوض می شه:

یکی ازدواج کرده،یکی مریض شده و نمی تونه روزه بگیره،یکی توبه کرده و سعی می کنه روزه بگیره،یکی خوشش می آد و دعات می کنه،یکی بدش می آد فحشت می ده.

یه عده کلا گوشیاشون خاموشه:یکی مهاجرت کرده  اون سر دنیا،یکی رفته اون دنیا،یکی حال نمی کنه شبا زیر امواج  الکترومغناطیس بخوابه،یکی مزاحم تلفنی داره،یکی یه روز در میون یه سیم کارت تازه می ندازه تو گوشیش و من شماره ی قبلیشو دارم...

امسال،اولین سحر،شک داشتم رمضون رسیده باشه!تصمیم گرفتم تا مطمئن نشدم به کسی زنگ نزنم که با خیل ِپیامک و زنگ رفقایی مواجه شدم که فکر می کردن خواب موندم!خودمونیم ولی کله قند تو دلم آب شد...بیش تر از وقتایی که زنگ می زن و تشکر می کردن که اگه سحر امروز بهمون زنگ نمی زدی ،کل خانواده بی سحری روزه می گرفت!

اگه صد سال پیش هم به دنیا می اومدم ،سحرای قشنگ رمضون،می رفتم تو کوچه ها نی می زدم!نمی دونم اسممو چی می ذارین،مردم آزار یا ریاکار؟!

دیگران را دعا کنید،دیگران دعایتان می کنندخیال باطل

 

پانوشت:

١-لطفا بگویید آهنگ وبلاگ برایتان قابل شنیدن و قابل کنترل است؟

٢-از همه ی عزیزان ِ جانی که حالم را پرسیدند ممنونم.بالاخره خوب شدم.

+ به تاريخ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸در ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

پیش درآمد:

همیشه غایب من زخمامو مرهم می ذاره

همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده...

با صدای فریدون فروغی

امروز جمعه ،نیمه ی شعبان و تولد منجی عالم بشریت است.ما خیلی شادیم.از یک هفته قبل کل خانواده در تدارک جشن مفصلی بودیم...

 امیدوارم به اندازه ی کافی مصنوعی بوده باشه!به هر حال تک تک جملاتش به توضیح نیاز داره:

امروز جمعه:اگه خاله زنگ نمی زد و نمی گفت  دارن می رن باغ، نمی فهمیدم جمعه ست.از دوشنبه تا حالا پامو از خونه بیرون نذاشتم .مریض بودم و هوای کثیف و گرما اذیتم می کرد.ضمنا انگیزه و حوصله هم نداشتم.

نیمه ی شعبان:اینو به لطف یه دوست قدیمی که سر صبح برام پیامک تبریک فرستاد فهمیدم.وگرنه من که روزهای هفته سرم نمی شه،تاریخ قمری پیش کش!

تولد منجی عالم بشریت است:بر اساس تجربه و استقرا به این نتیجه رسیدم که منجی دیر میاد.مثلا وقتی یکی قلبش می ایسته و زنگ می زنن اورژانس،آمبولانس وقتی می آد که صرفا برای بردن جنازه ی ترمه پوشش کاربرد داشته باشه...

ما خیلی شادیم:وقتی  تنهام و ارتباطمو با دنیای بیرون قطع کردم اگه ابراز شادی کنم مسلما یه جای مغزم عیب کرده.البته دروغ چرا؟داشتم از حجم تپه ظرف های توی ظرفشویی کم می کردم و آهنگ لیلا خانوم -با صدای تعریف - پخش می شد.اول آهنگ می خوند:لای لای لای لای...تصور اینکه این "لای لای" از لابه لای سیبیل کلفت و پانصد شانه ی تعریف بیرون می آد منو به خنده انداخت.معمولا آدم انتظار داره یه پری دریایی ظریف و شکننده بگه:لای لای لای...همین!

 کل خانواده از مدتی قبل در تدارک جشن مفصلی بودیم: دوازده روزه که مریضم.یک هفته ست والدین رفتن مسافرت و صفا سیتی .فقط آبجی کوچیکه هست که عملا نیست.مثلا امروز تا ساعت ٣ بعد از ظهر خوابید.بیدار شد و یه چرخی زد و حالا هم رفته حموم.والدین ِ جان(ژانر ِ صالح اعلا) دو شب اول زنگ زدن.دو شب دوم چت کردیم.دو شب سوم ایمیل زدن و خرده فرمایشاتی داشتن که انجام شد.دیشب  مامان خانم یه آفلاین کرامت کرده بودن بدین مضمون:salam,khoobi

آبجی بزرگه هم که خیلی وقته مجازی شده.پس طبیعتا جشنی درکار نخواهد بود.

 

 

عید بر همه ی مستضعفان ، ستم دیدگان ، مظلومان ، محزونان و تنهایان جهان مبارک باد.

 

+ به تاريخ جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸در ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()

پیش درآمد:

باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را...

سر به بالینش نهم ...گویم کلام آخرم را

گویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم

خون چرا قی میکنم مادر؟ مگر خون که را خوردم؟

سرفه ها ! تک سرفه ها !قلبم تبه شد، مرد ،مردم

بس کنید آخر خدارا جان من بر لب رسیده

آفتاب عمر رفته ، روز رفته شب رسیده

زیر آن سنگ سیه گسترده مادر ،رختخوابم

سرفه ها ،محض خدا خاموش، میخواهم بخوابم  

کارو

 

یک هفته است که جسمم سرما خورده .هفته هاست که روحم سل گرفته و جوابش کرده اند.
در آخر زمان نفوس از دو مرگ کم می شوند:مرگ سرخ و مرگ سفید.مرگ سرخ که واضح است.آیا مرگ سفید نمی تواند همین بیماری های کج و کوله ای باشد که هر از گاهی از یک گوشه ی دنیا برمی خیزد؟
آخر زمان رسید؟به کجا بگریزیم من و این روح محتضر؟

 

پ ن :ببخشید که این قدر عنق و گند دماغم.دست خودم نیست

+ به تاريخ جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸در ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()