زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

امروز نوبت ما دانش جوهاي فلك زده بود كه بليط جشن واره ابتياع كنيم و واسه خاطر3000 تومان تخفيف،تن به هر خفتي بديم.خسته و لهيده از جلسه ي امتحان يك راست رفتم سينما فلسطين

تا ميدون فلسطينش كه مثل هميشه بود، اما بشنويد از جلوي سينما!قيامت،با اين فرق كه كسي لخت نبود و حسابي هم پوشيده بودن تا بتونن دوام بيارن رفتم سمت گيشه تا بروشور فيلما رو بگيرم.سمت راست صف خانوما بود،البته صف كه چه عرض كنم!؟ 10 تا صف طويل،به بدترين وجه ممكن كنار هم چپيده بودن. هر از گاهي كولوني تكوني مي خورد و صداي جيغ و الفاظ كاملا فرهنگي بلند مي شد.صف آقايون به مراتب منظم تر بود اما اونم تحركي نداشت.اونايي كه وسط صف بودن و تا شب هم اميدي به تهيه ي بليط نداشتن از هفت صبح سنگر رو حفظ كرده بودن اين وسط من چه دل خجسته اي داشتم!؟

نفس اماره منو وادار كرد به يكي از آشناها زنگ بزنم. آشناي آشنام  كه با تك فروشي ميونه اي نداشت حاضر شد 10 سري بليط برام بخره و منم بايد به سبك گلدكوئيست زير شاخه پيدا مي كردم و ليستم پر شد ولي به نظرم كار درستي نيومد...

اگه نسل ما تفريحش ضرب گرفتن پشت دبه و قر دادنه،حق داره.چون براي گير آوردن دبه و آدم پايه،نبايد ساعت ها توي صف وايسي شايد بطلبه و وارد دژ بشي و بعد سه ساعت فكر كني كه چي مي خواي و چه ساعتي و بعد ببيني قيمتش با جيبت نمي سازه.من نمي دونم اين سبك احمقانه و قرون وسطي فروش بليطاي جشن واره تا كي ادامه پيدا مي كنه ولي تا اون موقع هركي به نسل ما بگه سيب زميني و لمپن و...من به يه خموش مهمونش مي كنم!

فروش اينترنتي به درد همين روزا مي خوره!وقتي اطلاعات جلوت باشه و بدون استرس انتخابتو بكني و جات گرم باشه و پولشم از حسابت كم بشه ديگه چي مي خواي؟ تو وقت و هزينه وانرژي و نيروي انساني  هم صرفه جويي مي شه البته اين وسط يه مشكلي هست:جهان سوم!

+ به تاريخ یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦در ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()