زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

                            از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد

این روزا همه جا می نویسن:بهار آمد و سبزه دمید و جینگیلی مستون باشید و سبز و خرم و دلارو بتکونید و با لقد بزنید زیر غم و غصه. من نمی نویسم، بلکه گیج و مبهوت: جنب و جوش مردم و صفای طولانی میوه و بانک و مرغ و آجیل و درد و مرگ و ترافیک چمران و مدرس و صدر و نواب و جیب خالی و پز عالی و چرخیدن لباسا تو ماشین لباسشویی و کتک کاری رو می بینم. 

صدای بوق ممتد و بدو حراجش کردم و آژیر و ایستگاه بعد صادقیه و بجنب همه ی کارا مونده و استاد تا یه ماه دیگه خسته نباشید و ترقه و چقدر بنزین تو کارت سوخته و جون بچه هام ضرره رو می شنوم.

برگ تازه در اومده ی گلدون و سنگ قبر اموات و جنس شلوار لی و پرز قالی خشک شده و سر سبزه ی کوتاه و پوست دستای خسته و خاک روی مجسمه رو لمس می کنم.

بوی بنزین و دود و پودر لباسشویی و چوب نیم سوز و بالکن آب پاشی شده و باروت و جوهر نمک و سبزی سرخ کرده و لباس نو و یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ و سمنوی ته گرفته رو می شنوم.

طعم قرص ویتامین سی و حلوای پنج شنبه آخر سال و سماقی که از پارسال مونده و تف سربالا و غذای حاضری و اردنگی ویژه ی افراد سهل انگار رو می چشم.

فلذا خدا رو شکر که سال 86 گذشت و حواس پنج گانه هنوز به قاعده اند!

 

 

 

پانوشت برای پست قبلی:نتونستم فیلمای آشغال جشنواره با فیلمای جشنواره ی آشغال رو نبینم. "دیوار" و "همیشه پای یک زن در میان است" و"هامون و دریا"و" آواز گنجشک ها" و "جعبه ی موسیقی" رو دیدم.

+ به تاريخ چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦در ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()