زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

از فراز بام هاشان شاد

دشمنانم

موذیانه خنده های فتحشان برلب

بر من آتش به جان ناظر

من به هر سو می دوم گریان

از این بیداد  می کنم فریاد،ای فریاد،ای فریاد

مهدی اخوان ثالث

 

 

 

 

کله ی انسان در مرکز یه زاویه ی 360 درجه قرار داره که می تونه بر  270  درجه ش تسلط بینایی داشته باشه(شاید من غیر عادی ام و بقیه بیش تر یا کمتر می بینن) و در مرکز یه دایره به شعاع نمی دونم چند(؟) قرار داره که می تونه صداهای اطرافشو بشنوه.حال اگر این شخص از خرده هوشی در حد اعمال یومیه برخوردار باشه ی تونه این حواس رو به هم پیوند بده و نتیجه رو برای تحلیل به مغزش بفرسته.

 

 

نتیجه 1:اگر اتفاقی در اون 270 درجه و در فاصله ای به اندازه ی شعاع دایره ی مذکور رخ بده و شرط سوم هم برقرار باشه ،طرف می تونه ادعا کنه در اون لحظه هیچ کس  نمی تونه  دورش بزنه!پس بدور باد از ما دور زدن و دور خوردن!

 

 

نتیجه 2: بد دورم زدی رفیق!{لا به لای سطرا می شه راحت باهات حرف زد. آخه نمی تونی جوابمو بدی که چقدر حساسم واصلا این طوری نیست که من می گم و...وارد بازی ئی شدی که جز شادی ِ پوچ و موقت و ناامید کردن ِ من چیزی عایدت نمی کنه.نه عاید تو و نه اون احمقایی که شروعش کردن.فقط از لیست آدمای ِ ارزش مند اطراف ِ من پاک شدی و از خونه ی علاقه با شتاب تو خونه ی تنفر پریدی. کاش با هم بازیات خداحافظی کنی چون جای اسمتو هنوزم تو لیستم خالی گذاشتم}

 

 

نتیجه 3:از جو روستایی دانش کده مون اعلام برائت می کنم.دانش کده ای که هر سال 150 تا مهندس تحویل جامعه می ده که متاسفانه عده ای از اونا کلکسیونر عقده ها و امراض روانی هستن:افرادی که برتری خیالی شونو با تخریب و کوبیدن دیگران به دست می آرن،از کاه کوه می سازن تا موضوعی برای خاله زنکی و بردن آبروی دیگران داشته باشن و هر حرکت تو رو دلیلی برای شروع جنجال تلقی می دونن. در کنار این آدما فعالیت کردن سخته،حرف زدن سخته،حضور داشتن و حتی نفس کشیدن سخته!

 

 

نتیجه گیری کلی:خدایا،هر وقت به سر و وضع و لباسم رسیدم ولی شعور و درک و وجدانم کثیف و خاکی بود سیلاب معرفتت رو برای شستنم بفرست که عقل آلوده برای من بزرگترین ننگه!

 

 

 

+ به تاريخ دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧در ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()