پیش در آمد: خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بجنبد مرگ...
شاملوی فقید
نمی دونم چرا باز کرمم گرفته راجع به حواس ِ پنج گانه صحبت کنم .هر کی از در بیاد این وبلاگو بخونه فکر می کنه کتاب علوم ِ اول ابتداییه.شما عفو بفرمایید منگلیت ِ ما را!
وقتی صدای ِ عق زدنای زن همسایه رو که بارداره از هواکش ِ دست شویی می شنوم می فهمم چقدر حین ِ برخورد با مادرم الاغم!
وقتی پوست قهوه ای ِ روی ِ زخم ِ دستمو می کنم و خون می ریزه روی ِ تی شرت سفیدم یا از کنار ِ در ِقوری ِتا لب پر شده (که از فراخی کالیبر گذاشتم روی ِ میزِ کامپوتر )چای ِ داغ می ریزه روی ِ پام می فهمم چقدر کرگدنم!
وقتی قبل ِ فیلم دیدن از ترس ِ گاز ِ فینگیلی ِ مورچه ها سرنگ ِ وایتکسو می کنم تو لونه شون می فهمم چقدر راسو ام!
وقتی دلم برای ِ اون روزا تنگ می شه ولی از غصه خاطراتشو انکار می کنم می فهمم چقدر فیل ام!
وقتی دولت هزینه ی ِ تحصیل ِ منو از حق ِ هندونه ی اسبای ِ اصطبل ِ خانم خانما می ده و من معدلم به زور 14:5 میشه می فهمم چقدر انگلم (اونم از نوع مهره دارش)!
وقتی خانواده می رن دماوند صفا و من باید پس مونده ی ِ غذای ِ دیشبو بخورم می فهمم چقدر کفتارم!
پانوشت ِ دردناک:امتحانا تموم شد ولی پروژه ها نمی ذارن تابستون من شروع بشه!