زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:اگر یک وقت ناچار با مرگ روبرو شوم، -که می‌شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی با مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.

ماهی سیاهِ کوچولو/صمد بهرنگی

ببخشید اگه چرته،چرنده، مثل یادداشت خودکشی باعجله نوشته شده فقط برای خداحافظی با دنیا.چند دقیقه پیش اتفاقی افتاد که دیگه قدرت تحمل سردی و سختی و خشونت دنیای اطرافمو از دست دادم. می گن وطن خونه،نه خاک!نفرین به خونی که تو رگای من می گرده وقتی از منشا اون گرمی و لطافت و عطوفتی نمی بینم ،فقط  سردی و سختی و خشونت!باید مدتی شب و روز بجنبم تا بتونم از این خون و وطنی که باهاش تعریف می شه فرار کنم تا دنیایی رو که تو خیال ساخته بودم ، نبرده به گور،تو همین دنیا تجربه کنم...

 همه تونو دیده و ندیده دوست داشتم،نوشته هاتونو بیش تر! دعا کنید یادداشت بعدی رو وقتی بنویسم که لااقل نوک انگشتام  گرمی و لطافت و عطوفت دنیای خیالیمو لمس کنه ...

یا حق

+ به تاريخ شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧در ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()