پیش درآمد:
زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت کشته ی هجران بودم سعدی
بالاخره دوران محنت منم به پایان رسید و بگذشت ایام هجران نیز هم.در این یک ماهی که به درس هدر شد خیلی تغییر کردم.مثلا شدیدا نیازمند به اصلاحات
-نه از نوع خاتمی-شدم(موی بلند روی سیاه ناخون دراز واه واه واه) و به دلیل گند زدن های مکرر در دروس رقت قلبی گرفتم-که از محاسن مومن است- و ظرفیت تحمل مصیبت در من بالا رفته!
این ترم به خودم بد کردم! 18 واحد اختصاصی اونم از نوع فجیعش گرفتم و در طول ترم به اندازه ی سه واحدش درس نخوندم.نشون به اون نشون که از فرط پشت میز نشینی استخونام درد می کنه و شبا همش کابوس نمره هارو می بینم!
خداکنه لطف خدا بیش تر از جرم ما باشه و مژده ی رحمت برسونه سروش-سایت آموزش- حافظا هوای شیراز سرد نیست از چه در گور می لرزی!!!!؟؟؟
و من طبق معمول تصمیم کبری می گیرم که از ترم دیگه آدم شم و این ترم دیگه هیچ وقت نمی رسه! دوست دارم از مصائب این یه ماه عکس می گرفتم و میزدم به دیوار اتاقم که روزهای قریب الامین آبادی شدنم از یادم نره!
پ ن:من بخش "صفحات ضمیمه به این بلاگ "رو تاسیس نمودم!جمله ام هم از نوع خبریه!