زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:در اتاق من

               که به اندازه ی یک تنهاییست

               دل من

               که به اندازه ی یک عشق است

               به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

               به زوال زیبای گل ها در گلدان

               و به آواز قناری ها

               که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

                                                                                             فروغ  فرخزاد

نظر دادن در مورد" میلیونر زاغه نشین"Slumdog millionaire"  شده عینهو بازی وبلاگی!هر جا سر می زنی در موردش نوشتن.منم  چون قبلا دستم با آتش سوخته گفتم کم نیارم(رسمی نوشتم که مجلات معتبر سینما زحمت تغییرشو نکشن):

 کلیات فیلم خوب بود دستشان درد نکند.البته  "با اینا خستگیمو در می کنم" حق دارند که می گویند "بالیوود  ِ اصلاح شده" بر وزن  "بذر اصلاح شده"  بود چرا که اگر این گونه نبود و هپی اند نمی شد و تهش آن حرکات موزون را انجام نمی دادند ، حاشا اگر یک هندی این فیلم را می دید.چرا که هندی جماعت است و این صوبتا!

 کرم ریزی های معمول  ِهالیوود در مورد اسلام هم به طرز فجیعی مشهود بود!میان این همه مذهب و جنگ هفتاد و دو ملت ِ هند دست گذاشته بود روی اسلام! سلیم ِ دائم الخمر ِ زناکار ِ قاتل ِ پدر سوخته که مبتکر فنون دزدی و دودره بود ، سر سجاده عابد و زاهد و مسلمانا می شد، به طرز پیروزمندانه ای حس نفرت را در تماشاچی  بر می انگیخت و آخرش خسرالدنیا و احتمالا  الاخره شد.جمال که کاری به کار دین نداشت مذهبش لاتیکا خانوم بود ، همه کشته مرده اش بودند  و عاقبت به خیر شد چرا که معتقد بود اگر راما و الله نبود مادرش نمی مرد.

الهی من بگردم این آمریکایی های مهربان را که وقتی بچه هپلی های هندی ماشینشان را اوراق کردند جای انتقام جویی بچه هپلی دیگر را بغل نموده ،بوسیده ، چلانده و در پایان به وی  پول هم دادند!آخ که چقدر عاطفه سرشان می شود.

اصلا این مردمان موبور  ‌‌‌‌‌‌‌ِ چشم آبی دلشان غنج می رود وقتی  ملل کشور های کهن را به رنگ و عطر قهوه ای  و غرق در فقر و مرض و مگس هایی در سایز قلوه سنگ می بینند.این وسط کارگردان های وطنی علی الخصوص مجید جان دلبندم حسابی از این حس انسان دوستانه سواری می گیرند و انواع جوایز بلوری و طلایی و نقره ای را به قیمت بردن آبروی ما درو می کنند.

همه چیز را ول کنید و این زیرنویس مکش مرگ منش را بچسبید. هم زمان با این ملودرام از یک کمدی در زیر فیلم هم محظوظ شدیم! همه جا  slumdog را سگ اسلام ترجمه کرده بود بر وزن صدر اسلام. هرجا دیده بود سخت است قیدش را زده بود و ضمایر را به صورت رندم در جملات توزیع کرده بود چنانکه بعضا داستان عوض می شد...

 

پانویس:بحث اسکار شد یاد جشنواره خودمون افتادم.سابقا این واقعه برای من در حد و اندازه های جشن تولدم مهم بود و یه پست هم در سودای بلیطش رفتم.در سنوات اخیر از بس فیلم گند دیدم  سر خورده شدم . امسال حتی یه تکون مختصر هم به خودم ندادم ولی جشنواره که بدون من تموم نشد!فکر کنم آخرین سانس 22 بهمن بود که با دعوت یه دوست ِ بلیط مند رفتم سوپر استار ِ آبجی میلانی رو دیدم.جا داره بگم بسیار ننر بود. دهنم از اون موقع کج مونده و همه فکر می کنن سکته ای چیزی زدم.

+ به تاريخ شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧در ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()