زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

پس از لحظه های دراز
بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید
و نسیم سبزی تار و پود خفته ی مرا لرزاند.
و هنوز من
ریشه های تنم را در شن های رویاها فرو نبرده بودم
که به راه افتادم.                                                               سهراب سپهری

در این مدت در سفر بودم و آهنگ باد در موهایم جاری بود. یک بار بیشتر نرفتم کافی نت و فقط فرصت کردم ایمیل چک کنم و عطش نوشتن مرا خبه کرد . اما حالا اگر بنویسم خانواده مرا خبه می کند چرا که چمدان ها وسط هال است هنوز!

وقتی اوضاع به حالت عادی برگشت می نویسم.اول از خطر نامه ی نوروزی شروع می کنم و بعد به جنبه های دیگر سفرم خواهم پرداختن!!!

 چون حافظه ی گوشت کوب صفتی دارم(بعدها ثابت می کنم که چقدر گوشت کوب است) از آخر به اول می نویسم.اگر  اهل خواندن مطالب غیر خطی نیستید از بالا به پایین پست ها را بخوانید.

عکس هایش را هم در قسمت صفحات ضمیمه به این بلاگ خواهم گذاشت.

+ به تاريخ سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸در ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()