زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل

گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش

یکی از برکاتی که خدا بر سر من نازل کرده و گردنمو شکونده همانا داشتن خواهر کوچک تر است! اساسا این بچه کاری جز "تراشیدن کار برای من" نداره.مثلا وقتی معلمشون می گه:برای نمره ی مستمر شیمی باید یه جدول تناوبی منحصر به فرد درست کنید ، این منم که باید دو دستی بکوبم تو سرم و تو انقلاب دنبال گل و یونولیت بگردم.

همین خانوم محترم  یه مدت هر روز میرفت دم قفس همسترا و انگار که تو چشماش آزمایشگاه انگل شناسی باشه با جزمیت و یقین می گفت :اینا انگل دارن که بی حالن!

مامان ِهمیشه در صحنه هم تا اینو می شنیدن ، می گفتن :من از اول با اومدن اینا به این خونه مخالف بودم .همین روزاست که ازشون هاری و آنفولانزای خوکی بگیریم به خصوص از این آترای گنده بک که شبیه خوکه.اصلا  آپارتمان جای petنیست-اینو می گن که ما گزینه ی دیگه ای پیشنهاد ندیم-

 این دیالوگای تکراریِ هرروزه ،  آب در سر  ِپر سودای  من به جوش آورد و دیروز بردیمشون دام پزشکی.دور تا دور اتاق خانوم های رنگارنگ با هاپوها و پیشی های رنگارنگ تر نشسته بودن.منشی رنگارنگ ترین ، ده هزار تومان برای حق  ویزیت آقای دکتر-دقیقا ملاقات با ایشون- تیغید.دکتر که با زنجیر چرخ ِگردنش بیش تر به رپرا می برد ، طی ِ یک  معاینه ی سه سوته گفت:انگل ندارن ولی باید بهشون واکسن هاری بزنید.در سه نوبت و هر نوبت 13 هزار تومن و هر سال هم باید تجدیدش کنید!

خدایی دور از انصافه ،یه دام پزشک که یک چهارم ِ یه متخصص درس نمی خونه و دود چراغ نمی خوره همون قدر حق ویزیت می گیره! از اون حرص درآر تر اینه که  واسه  دو تا موجودِ فسقلی ِ مفت خور  که همه قربون صدقه شون می رن پاشی بری دامپزشکی.حالا  اگه  سگ دوبرمنی چیزی  بود که با یه واق واق به همه نماز آیات واجب می کرد، می شد یه کاریش کرد! بنده برآورد کردم که اگه هاری بگیرم هزینه ی درمانم از واکسینه کردن این دو تا کم تر می شه.تازه اگه!!!

+ به تاريخ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸در ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()