پیش درآمد:با چنین هر در زدن، هر گوشه گردیدن،
در شبی کهش وهم از پستانِ چونان قیر نوشد زهر،
رهگذارِ مقصدِ فردایِ خویشام من...
ورنه در اینگونه شب اینگونه باران اینچنین توفان
که تواندداشت منظوری که سودی در نظر با آن نبنددنقش؟
مرغِ مسکین! زندگی زیباست
خورد و خفتی نیست بیمقصود
میتوان هرگونه کشتی راند بر دریا:
میتوان مستانه در مهتاب با یاری بلم بر خلوتِ آرامِ دریا راند
میتوان زیرِ نگاهِ ماه با آوازِ قایقران سهتاری زد لبی بوسید.
شاملو
کاش می شد وجوه دیگه ی شخصیت آدما رو به سادگی نگاه کردن به مچ دستشون شناخت.
کاش همه ی شناخته ها منطبق بر واقعیت بود و بعضا برجک ِ خیال ویران نمی شد.
پ ن:چرایش را اگر پرسیدید فقط فیس تو فیس جواب می دهم!