زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

هميشه يه راه طولانی رفتن...هفت سال چيزی از هميشه کم نداره ...

۷ ساله دارم قطر تهرونو طی می کنم.هر روز.صبح و عصر.

بودن وزيستن با آدمايی که از نظر مالی خيلی ازت پايين ترن خيلی آموزندست...ناظم رو می بينی که با احتياط و پنهونی گوشت نذری رو تو کيف يکی از بچه ها می ذاره ...يخيلی ها به بهونه ی درس هيچ وقت ناهار نمی خورن...ريز ريز نوشتن.پياده رفتن تو سرماو صورتای رنگ پريده...ديدن اين صحنه ها به آدم يه کم معرفت و شعور می ده و حيوون صفتی و خودخواهی که تو وجود همه ی آدمای متمول هست رو از بين می بره ولی کو چشم بينا؟

+ به تاريخ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٤در ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()