زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

همیشه غایب من زخمامو مرهم می ذاره

همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده...

با صدای فریدون فروغی

امروز جمعه ،نیمه ی شعبان و تولد منجی عالم بشریت است.ما خیلی شادیم.از یک هفته قبل کل خانواده در تدارک جشن مفصلی بودیم...

 امیدوارم به اندازه ی کافی مصنوعی بوده باشه!به هر حال تک تک جملاتش به توضیح نیاز داره:

امروز جمعه:اگه خاله زنگ نمی زد و نمی گفت  دارن می رن باغ، نمی فهمیدم جمعه ست.از دوشنبه تا حالا پامو از خونه بیرون نذاشتم .مریض بودم و هوای کثیف و گرما اذیتم می کرد.ضمنا انگیزه و حوصله هم نداشتم.

نیمه ی شعبان:اینو به لطف یه دوست قدیمی که سر صبح برام پیامک تبریک فرستاد فهمیدم.وگرنه من که روزهای هفته سرم نمی شه،تاریخ قمری پیش کش!

تولد منجی عالم بشریت است:بر اساس تجربه و استقرا به این نتیجه رسیدم که منجی دیر میاد.مثلا وقتی یکی قلبش می ایسته و زنگ می زنن اورژانس،آمبولانس وقتی می آد که صرفا برای بردن جنازه ی ترمه پوشش کاربرد داشته باشه...

ما خیلی شادیم:وقتی  تنهام و ارتباطمو با دنیای بیرون قطع کردم اگه ابراز شادی کنم مسلما یه جای مغزم عیب کرده.البته دروغ چرا؟داشتم از حجم تپه ظرف های توی ظرفشویی کم می کردم و آهنگ لیلا خانوم -با صدای تعریف - پخش می شد.اول آهنگ می خوند:لای لای لای لای...تصور اینکه این "لای لای" از لابه لای سیبیل کلفت و پانصد شانه ی تعریف بیرون می آد منو به خنده انداخت.معمولا آدم انتظار داره یه پری دریایی ظریف و شکننده بگه:لای لای لای...همین!

 کل خانواده از مدتی قبل در تدارک جشن مفصلی بودیم: دوازده روزه که مریضم.یک هفته ست والدین رفتن مسافرت و صفا سیتی .فقط آبجی کوچیکه هست که عملا نیست.مثلا امروز تا ساعت ٣ بعد از ظهر خوابید.بیدار شد و یه چرخی زد و حالا هم رفته حموم.والدین ِ جان(ژانر ِ صالح اعلا) دو شب اول زنگ زدن.دو شب دوم چت کردیم.دو شب سوم ایمیل زدن و خرده فرمایشاتی داشتن که انجام شد.دیشب  مامان خانم یه آفلاین کرامت کرده بودن بدین مضمون:salam,khoobi

آبجی بزرگه هم که خیلی وقته مجازی شده.پس طبیعتا جشنی درکار نخواهد بود.

 

 

عید بر همه ی مستضعفان ، ستم دیدگان ، مظلومان ، محزونان و تنهایان جهان مبارک باد.

 

+ به تاريخ جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸در ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()