زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:چون سبوی تشنه...از زبان اخوان ثالث بشنوید

دوست داشتن جزو برنامه  نبود. در این زمینه همون قدر پخمه بودم که تو روندن هواپیمای جنگی!حال و روزم مثل تشنه ای  بود که دست خالی  توی شن های روان گودال می کنه تا به خیالش به آب برسه.هرچی بیش تر تقلا می کنه شن ها از کنار دستاش بیش تر گودالو پر می کنن.خسته تر و تشنه تر می شه و از همه بدتر مایوس...

این قانون نانوشته ی طبیعته:زیاد دل شکوندم پس دلم باید زیادی بشکنه.ترجیح دادم خودم بشکنمش تا شاید بعدها بتونم به خودم ببالم که با خرد کردن دلم به جایی که مامان و بابا می خواستن  رسیدم.

 

+ به تاريخ پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸در ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()