پیش درآمد:جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه حافظ
فاطمه از پارسال خیلی تو خودشه.مامان می گه: من می فهمم چی می کشه. از اون روزای خوب دانش کده باهاش بوده تا این روزای وبایی.دانش کده ای که اگه گوشتو تیز کنی هنوز صدای قیصر و شفیعی کدکنی و فروزان فر و خیلی از رفته ها رو می شنوی.از همه مهم تر علی .علی سال بالایی شون بود.مامان می گه:اون وقتا که یه دانش کده بود و یه علی و ماجرای عشقش به فاطمه.عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.عین فیلما،علی از یه خانواده فقیر روستایی و فاطمه از یه خانواده ی سرشناس تهرانی.بالاخره یه عقد ساده گرفتن و تو یه اتاق درب و داغون تو خواب گاه متاهلین ساکن شدن.هر روز درگیری و بحث بین گروهای سیاسی.علی خیلی تلاش می کرد تفرقه ایجاد نشه.انقلاب فرهنگی شد.جنگ شد.عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.علی برای تحقق آرمان هاش رفت .همه ی آرمان فاطمه تو یه تابوت سبز و سفید و قرمز برگشت...هنوز اسمش که میاد گریه می کنه.به همون تلخی وقتی که روش خاک ریخت.حرفاش پر از گله و شکایت از این زمونست و خلاصش اینه که هیچ آرمانی ارزش نبودن علی رو نداشت.