زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

+تاج و توراتون چه جوریه؟

_باید موهاتو ببینم.

+همینجوری نمی شه ببینم؟

_نه خانم دیگه.درار روسری تو

+چیزه.راستش من عروس نیستم.خواهرشم.عروس خودش نمی تونه بیاد.من سفیر تام الاختیارشم یه جورایی.موهاش تا این جاس تقریبا.

 این روزها به خاطر خواهر غایبم به امر خطیر و پراسترس عروس نمایی مشغولم.حالم بد شد از بس عکس عروس های ملوس با آرایش های جورواجور و فیلم های مصنوعی  عاشقان خسته را دیدم.آن هم در این گرمای تموز که خر تب می کند.حالا این ها به کنار،احساس مسئولیتش آدم را خفه می کند.عزیزان برای تاکید بیش تر می گویند:فکر کن عروسی خودت است. غافل از این که من ده برابر عروسی خودم حرص می خورم.نکند خواهرم را خوشگل درست نکنند،دامادجان خوشش نیاید،عکس ها شیک نشود،فلانی بگوید فلان چیز...خدایا، پنج هزار فرشته نمی خواهم یکی دو تا بفرست با هم هم فکری کنیم.مرسی

=چه شعری رو برای کارت می پسندید عروس خانم؟

+ از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...

+ به تاريخ دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩در ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()