زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

از سال دوم دانشگاه ، اول مهر دیگر برایم کشک و پشمی نیست .شیفت پیدا کرده به نزدیک ترین شنبه به ٢٠ شهریور.شب قبلش تمام اهل خانه را قسم می دهم که صبح بیدارم کنند وگرنه بدبخت می شوم .باید بروم به گندهایی که توسط آموزش کل و آموزش دانشکده و گروه الکترونیک و حتی شخص شخیص من به انتخاب واحدم زده شده ماله بکشم.علاوه بر اینها کلاسی هم هست و استادی و حضور-غیابی و قلل علم و معرفتی...دوباره سلام می کنم به بنر های بزرگ ِ بیگ برادر که همیشه برایشان بودجه هست اما برای تجهیز آزمایشگاه ها نه ، به کارمند آموزش که بند نافش را با گزنه بریدند، به سرفصل ها و بارم بندی رو تخته ، به بوی روغن سوخته ی بوفه...

حالا شما با خواندن این سطور  بمب انگیزه می شوید و حتی اگر دانشجو/آموز نباشید باز می خواهید قلل علم و معرفت را چهار تا چهار تا فتح کنید.مواظب خشتکتان باشید.

حالا تا پنج بشمارید و از خواب بیدار شوید.

+ به تاريخ یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩در ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()