زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

چون این روزها تعداد خوانندگانی که مرا می شناسند بیش تر از آنهایی که مرا نمی شناسند شده.پیش چه کسانی خودم را ضایع  کنم؟چرا از خودم برای آنهایی که نباید و نشاید، آتو خیرات کنم؟

چون مسئولین سایت پرشین بلاگ ،نام واقعی و شماره تلفن مرا می دانند و اگر یک وقت حرف بی تربیتی بزنم به طرفه العینی یکی می آید و در دهانم فلفل می ریزد.

 

چون های دیگر را فرامرز اصلانی برایتان شرح می دهد.

 

وبلاگ را پاک نمی کنم چون صندوق خانه و قدمتش را دوست دارم.هنوز از پاک کردن وبلاگ قبلیم مثل سگ ِ پشیمان زوزه می کشم.از شما چه پنهان به این که  وبلاگ جانم پنج سالش است و به این که در روزگاری که یک عده اول ایمیلشان سه تا دبلیو می نوشتند من بلاگر بودم ، غره هستم.

این ها را گفتم که بگویید چه آدم مزخرفی بود و اصلا چه بهتر که گورش را گم کرد.

بفرمایید نان فطیر و شراب، از دهن می افتد گوشت و خون من.

پایان

+ به تاريخ چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩در ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()