زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

کف کفشم يه هواکش درست و حسابی باز شده اما حوصله ی خريد و شلوغ بازی رو ندارم.عيد برام مفهومشو از دست داده.قبلا که اين طور می شدم بوی عيدی بوی توپ فرهاد رو گوش می دادم....حالا اصلا برام مهم نيست.مامان می گه بيا بريم خريدمثل کمونيستای دهه ۵۰ شدی...

پاتريک می گه اگه ماهی قرمزو با آبش بذاری تو فريزر وتا سال ديگه که دوباره بندازيش تو آب زنده می مونه.چه خوب!يکی مثل من پيدا شد که از اومدن عيد بفهمه يه سال ديگه از عمرش تويه يخای فريزر بدبختی ها گذشته...

هوا بوی بهارو گرفته...شاد باشم يا غمگين؟

+ به تاريخ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤در ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()