زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد: بتاب ای آفتاب صبح امید...

وقتی خورشید می تابه(جای وقتی، چرا بگذارید و قر دهید!)  گیاها غذاسازی می کنن، لپ سیب و هلو گل می ندازه ،مانکنا برنزه می کنن،می تونیم عینک آفتابی بزنیم و خوش تیپ بشیم، باکتری ها و میکربا از بین می رن ودشمنای من و تو سرطان پوست می گیرن ،خلاصه همه فیض می برن... بچه که بودم با این که خونمون آپارتمانی بود ظهرا آفتاب تا وسطش می اومد.من و آبجی بزرگه هم شیکممونو می زدیم بالا تا به قول مامان ویتامین D جذب کنیم.بعد اسباب کشی کردیم به یه خونه ی ویلایی که اصلا آفتاب گیر نبود و در ودیوارش تار عنکبوت می زد! بعد رفتیم  یه آپارتمان که از قضا حسابی آفتاب گیر بود ولی این دفعه من نبودم! الان  6 ماهی می شه اومدیم این جا.همه چیش خوبه اما اونی که شیشه هاشو رفلکس کرده به جای شیشه ، عینک ریبن به کار برده...خلاصه این جا هم از  آفتاب خبری نیست!  اخیرا هر کدوم از اعضای فامیل خونشو عوض کرده، خونش آفتاب گیر نیست.نکنه کره ی زمین از مدار خوش خارج می شه؟؟؟یا جواهری که چارلی چاپلین می گه رو دزدیدن؟؟یا دولت در راستای تحقق وحدت ملی و انسجام اسلامی عوض فقر زدایی ،آفتاب زدایی می کنه؟(این آخری ته خاله زنکی بود، مثل یه بنده خدایی که می گفت زلزله ی تهرون به خاطر فعالیت های هسته ای بوده!!!)

+ به تاريخ سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦در ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()