زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:کوچه ها باریکن دکونا بستست                  خونه ها تاریکن طاقا شکستست
                 از صدا افتاده تار و کمونچه                               مرده می برن کوچه به کوچه!
یکی بود یکی نبود.غیر از خودم و خدا هیچکی نبود.وضعیت کماکان همین طوره...فکر می کنم افسردگی موقع امتحانات از برکات الهی ست که نصیب هر دانش جویی نمی شه.نمی دونم علاجش چیه؟کجاست و دست کیه؟ اما دیگه خسته شدم.و آدم خسته چی کار می کنه؟می خوابه! خواب بهاری...حسرت اون داهاتی رو می خورم که شبا فانوس روشن رو جلو در خونش آویزون می کنه ،با پارس سگا خوابش می بره و تا خروس خون مثل خرس می خوابه! با لذت!اما خوابیدن من...جز یه مشت صحنه های بی ربط و پریشون هیچی نصیبم نمی شه و خسته تر از قبل بیدار می شم.مرگ مگر اثر کند!
برام دعا کن...
تا بعد امتحانا خود ضایع کنی تعطیل می باشد!
+ به تاريخ جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦در ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()