زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:جهان پیر است و بی بنیاد،از این فرهاد کش فریاد

                 که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم        حافظ

امروز جمعه بود ولی از ابر سیاه چیزی نچکید،نه خون نه بارون! هفته ی پیش پدربزرگ خوابید،ولی یادش رفت بیدار شه.وقت صادر کردن گواهی فوت هم یادش نیومد .صبح فردا که بردنش بهشت زهرا هم یادش نیومد.تو غسالخونه یه عالمه آب به صورتش پاشیدن ولی بیدار نشد.صدای تکبیرای نماز میت هم بیدارش نکرد!ما هم که دیدیم پدربزگ رسما نمی خواد یادش بیاد که باید بیدار شه، قابیل وار کردیمش زیر خاک تا  کسی متوجه گناه ما نشه. گناه ما قابیلا قتل نبود،ما زنده بودنش رو فراموش کردیم و دست به دامن خاک شدیم تا جنازش بهمون دهن کجی نکنه. پسراش افتادن دنبال کار مراسم های ترحیم جور واجور و سفره های رنگارنگ مرده خوری.دخترا هم افتادن رو مزارش به زوزه و ناله.پسرا دم مسجد می ایستادن و با بغض به مهمونا خوش آمد می گفتن،دخترا تو مسجد با شیون از کارایی که واسه پدربزرگ می کردن می گفتن.اگه پدربزرگ مملکت بود،بچه هاش می شدن کاندیداهای انتخابات...نمی دونم چقدر خرج این تبلیغات احمقانه شد ولی می دونم پدربزرگ از اسراف بیزار بود و از ریا...بدرود پدربزرگ مهربون و مومنم!

 

+ به تاريخ شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦در ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()