زیر شمشیر غمش رقص کنان بمانید که من رفتم

 

 

 

 

پیش درآمد:

یا رب این نوگل خندان مه سپردی به منش    می سپارم به تو از طعن حسود چمنش 

 حضرت حافظ  

آبجی بزرگه بعد رمضون می ره.نمی دونم بگم ان شاء اله یا نه؟؟!!!؟؟

ما ۱۹ ساله که با هم خواهریم. ۱۹ ساله ی گیس همو می کشیم و هم دیگه رو محکم ماچ می کنیم و با هم لج می کنیم و هم دیگه رو دوست داریم.خیلی برام سخته...

هر روز وسائلشو وزن می کنه و می ذاره تو چمدون. بعد یهو  به یه چیزی نیاز پیدا می کنه وهمه چیو می ریزه بیرون و دوباره وزن می کنه...دنبال لباسای گشاد و رنگ روشن همه ی مرکز خریدا رو می گرده.اما هیچ کاری نمی کنه که من بعد رفتنش تنها نباشم...برام یه آبجی بزرگه نمی خره!!!

من لوس شدم.غیر منطقی شدم.جهان سومی فکر می کنم!اما  من این چیزا حالیم نیست...آبجی بزرگمو می خوام

+ به تاريخ چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦در ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ  به قلم ununoctium  نظرات ديگران ()