ديدار به قيامت...

پیش درآمد:جهان پیر است و بی بنیاد،از این فرهاد کش فریاد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                 که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم        حافظ

امروز جمعه بود ولی از ابر سیاه چیزی نچکید،نه خون نه بارون! هفته ی پیش پدربزرگ خوابید،ولی یادش رفت بیدار شه.وقت صادر کردن گواهی فوت هم یادش نیومد .صبح فردا که بردنش بهشت زهرا هم یادش نیومد.تو غسالخونه یه عالمه آب به صورتش پاشیدن ولی بیدار نشد.صدای تکبیرای نماز میت هم بیدارش نکرد!ما هم که دیدیم پدربزگ رسما نمی خواد یادش بیاد که باید بیدار شه، قابیل وار کردیمش زیر خاک تا  کسی متوجه گناه ما نشه. گناه ما قابیلا قتل نبود،ما زنده بودنش رو فراموش کردیم و دست به دامن خاک شدیم تا جنازش بهمون دهن کجی نکنه. پسراش افتادن دنبال کار مراسم های ترحیم جور واجور و سفره های رنگارنگ مرده خوری.دخترا هم افتادن رو مزارش به زوزه و ناله.پسرا دم مسجد می ایستادن و با بغض به مهمونا خوش آمد می گفتن،دخترا تو مسجد با شیون از کارایی که واسه پدربزرگ می کردن می گفتن.اگه پدربزرگ مملکت بود،بچه هاش می شدن کاندیداهای انتخابات...نمی دونم چقدر خرج این تبلیغات احمقانه شد ولی می دونم پدربزرگ از اسراف بیزار بود و از ریا...بدرود پدربزرگ مهربون و مومنم!

 

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

يه برگ به تاريخ اضافه شد بالاخره جناب خود ضايع کنی به ما سر زدن

ستاره

خب پس آخرشم خودت اعتراف کردی که افسردگی حاد داری

ستاره

چرا در مورد مطلبم حرفتو ادامه ندادی؟؟

ستاره

مهم نيست شاد باشی خود ضايع کنی