بادبادک انداز

به درک که دیشب تا صبح در آن کتاب خانه ی کوفتی که مثل زیردریایی شب و روز نمی شناسد،خرخوانی کرده ام.الان باید وبلاگ را به روز کنم وگرنه حضرت "مهندس اینا" دامت خوشتیپاته آبرو برای من نمی گذاردنیشخند

بزرگترین اشتباه اخیر من(البته به جز نوشتن پست قبلی)خریدن بادبادک برای دخترخاله هایم بود.چرا که آن دو  از هواکردنش-بادبادک مد نظرم است- ناکام ماندند و در این روزهای فرجه که هر دقیقه اش هفتاد سال می ارزد دست به دامان من شدند.

خوبی ِ فرجه ها در این است که آدمی ترجیح می دهد ریش ریش های فرش را شانه کند ولی درس نخواند.مثلا من که در حالت عادی از این گونه پیک نیک ها می گریزم،در فرجه ها نظرم عوض می شود و بیش تر از اسیری که از انفرادی ِگوانتانامو ببرندش شهربازی، به من خوش می گذرد.خلاصه در عصر یک روز خیلی آفتابی به پارک پردیسان رفتیم.

در آن جا بادبادک هایی بود که به لحاظ تکنیک و پلت فرم حیثیت بادبادک های مارا زیر سوال برد .هم زمان که آن ها در عرش سیر می کردند ، ما هن و هن کنان می دویدیم که بادبادک هایمان از فرش تیک آف کند.به جز خاله ام که تخمه می شکست و به ما می خندید ، کلیه ی اعضای خانواده دویدند و دویدند اما دریغ از یک سانتی متر ارتفاع...

این بود خاطره ی پیک نیک ما.پایان

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتاقک زیر شیروانی

بادبادکککککککککککککککککککک خوش به حالتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت یادم نیست اخرین باری که بادبادک هوا کردم چند سال پیش بود ولی یادمه بادبادکای منم هیچ وقت هوا نمیرفت مثل ارزوهام که از محدوده ی اتاقم یه قدم اون طرف تر نرفت[ناراحت]

کویریات

نگفته بودین با پسرخاله ما نسبتی دارین!!

شیطان

اصولا همه بهانه ها برای فرار از درس خوندن خوبند ... حتی اگر هوا کردن بادبادک و بادکنک باشد ... حالا اگر ارتفاع نمیگیرد .. مشکل خودشه

شملک

من نمیدونم چرا میگرنم دقیقا از اولین روز فرجه شروع میشه و تا وقتی که آخرین ورقه ی امتحان رو میدم ادامه داره؟

زهره

بادبادک دوست دارم در حالی که هیچ وقت بادبادک باز نبودم!

مهندس

گشت نسبت رو خوب اومدی [نیشخند]

نیلوفر

باحال مینویسی همه موقع امتحانا همینطورین!!![شوخی]

مهندس

تو هنوز در بستر بیماری هستی آیا ؟ حتما باز باید بی آبرو بازی در بیارم تا بنویسی :دی

تاتا

احتمالا بادبادکتان چینی بوده اون هم از نوع چینی بدو