سنگ.صبر.لعل

یک- بسیار گرسنه ام.آرزو می کنم دیگر مهمان تازه ای نرسد تا مجبور نباشم به احترامش برخیزم. او و عروسش می آیند و کنار من می نشینند ، شاید هم روی من . مانتوام زیرش مانده اما عکس العملی نشان نمی دهم چون جز بالا و پایین بردن قاشق و جوییدن، تحرک خاصی نخواهم داشت. بلند بلند می خواند:اللهم لک صمنا...عروسش خرمایی بر می دارد تا به دهان بگذارد. او با آهنگ تذکر می گوید:اللهم لک صمناااا!(یعنی این را بخوان بعد افطار کن)عروس ،خجل می گوید:تو دلم خوندم مادر جان. یاد مراسم عروسیش می افتم.من و خانم های فامیلم دور میز بزرگی نشسته بودیم و بر بر به هم نگاه می کردیم. نه آهنگی در کار بود و نه رقص و شوری. مادرشوهر ممنوع کرده بود.عروس آمد و کنارمان نشست.چشم مادرشوهر را دور دیدیم و روی میز کوبیدیم و خواندیم :عروس باید برقصه... از خدا خواسته بلند شد . تا آمد دست و پایی تکان بدهد ، مادرشوهر از دور صحنه را دید و به سمت میز ما قل خورد:نداشتیماااااااااا!! گفتیم :بگذار برقصد.طفلک دلش می خواهد...زیر لب گفت:دلش بخورد به طاق تنور! در اثر شوک ناشی از این یادآوری سس را روی سفره می ریزم.خم می شوم تا دستم به دستمال وسط سفره برسد.جرررررررررررررررررررررر!

دو - این روزها از سر ناچاری با دایل آپ وصل می شوم.بگذریم که طبق عادت دیرین چندین بار یادم رفت دیسکانکت کنم و تلفن اشغال ماند.دایل آپ سراسر بدی است اما برای من یک خوبی دارد: در خلال لود شدن صفحات ، ای بوک هایی که سابقا دانلود کرده بودم - باشد برای روز مبادا- را می خوانم.مثلا همین الان صفحه ی 13 کتاب آرش نوشته ی بهرام بیضایی را تمام شد.این صفحه را هم از کتاب قبلی کندم که به شما ثابت کنم چقدر فرهیخته می باشم.

سه- از قول پیامبر(ص) خواندم : من عشق فکتم وعفّ فمات فهو شهید.یعنی عاشقی که عشق خود را بپوشاند و پاک‌دامنی ورزد و بدان سبب بمیرد، شهید است.عباس معروفی هم در سمفونی مردگانش نواخته: وقتی آدم کسی را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست.چون نمی تواند به هیچ کس جز همان آدم بگوید که چه حسی دارد ...این دو را که کنار هم بگذاری ، چندین و چند نمونه ی عینی هم از خاطرت بگذرد گریه ات نمی گیرد؟

عید فطر و تعطیلاتش گوارای وجود روزه داران و روزه نداران باد.

/ 16 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسا

این روزا از شنیدن و دیدن و یاداوری همه چیز گریه میکنم....... و بیشتر از همه از تصویر خودم تو آینه:یک آدم تنها..........دیگه خدایی ندارم.....این خیلی وحشتناکه[ناراحت]

Liithium

خدا نصیب نکند ... هم مادر شوهر به این سبک رو و هم اینترنت دیال آپ رو و هم عشق رسوایی رو .

مهندس اینا

نه گریه ام نمی گیرد . قلبم از سنگ است . احساس ندارم . عاطفه در من مرده است . نگاه کن چه باشکوهم [پلک] ( همین الان سرودشم . برو حالی می کن مگو چیست حال :دی )

ویرگول

سلام.. کلا با قسمت سوم مخالفم.. توکه این همه سریال میبینی چرا درس نگرفتی؟ مثلا همین فاصله ها.. یا اصلا چرا راه دور؟.. همین .. چیز.. کلانتر.. ندیدی چه قدر آموزنده بودن!! در مورد قسمت اول که خوب.. ا... والا... اره! در مورد قسمت دوم هم .. وای.. چرا کتاب و اینجوری کردی!! چرا قسم میخوری؟ حالا.. من ژس و ژیش نوشتم که قاطی کنی.. --------------------------------------------------------- میدونی هیچی مثل دیدن دوستای قدیمی حال نمیده.. فکر کنم 1-2 سالی میشه که تو بلاگت نیومده بودم.. فکر هم نکنم تو منو یادت باشه.. چون اصلان هم خودم خودمو یادم نیست.. حالا راهنمایی !! کنفسوس !! ویرگول.. اشکان ..؟ ها؟ یادت نیومد؟

شیطان

یادمه برای این مطلب کامنت گذاشته بودم .... نیست .... حتما نباید میبوده ...