ناخوشایندیه دو: بار فراق دوست

پیش درآمد:بعد از او دیگه چه می جویم؟

               بعد از او دیگر چه می پایم؟

               اشک سردی تا بیافشانم

               گور گرمی تا بیاسایم

              پشت شیشه برف می بارد......                              فروغ

 

ترم که به آذر رسید، کل سهممون از اون دانشکده ی لعنتی شده بود نیمکت کنار درخت کاج.من بغض می کردم و  از کلاس می اومدم بیرون تو اتوماتیک همونجا میومدی دنبالم.

من:چرا اومدی؟می خواستم تنها باشم.

تو:غلط کردی پس من چیکاره ام؟

من:لااقل تو درسو گوش کن که بعدا بهم یاد بدی.اگه نمره ت کم بشه خودمو نمی بخشم.

تو : بی خیال حالا یه کاریش می کنیم.(دیالوگ همیشگیت)

 سرمو می ذاشتم رو شونت،زر می زدم و گریه می کردم.تو گوش می کردی و امید می دادی.سه چهار تا دستمال کاغذی که خیس می شد و اشکم نیم بند می شد می رفتیم بوفه چایی می خوردیم.هنوز تی بگ رو تو لیوان نزده بودیم چایی تموم می شد.به قول بچه ها این دوتا گلوشون آستر داره!

خواهرت رو نمی بخشم چون زهر نبودنت رو جرعه جرعه به خوردم داد:

فردا میاد.

تا آخر این هفته میاد.

تا قبل امتحانا میاد.

 

نیومدی و امتحانا رو یه کاریش کردی:غیبت صفر تمام!

نیومدی و گریه های منو بیش تر و طولانی تر کردی.

نیومدی و تنها نیمکتمونو بردن.

 

بعد نوشت:بالاخره اومدی.مرسی خدا

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

اولین باره که می‌تونم تا حدخوبی بفهممت. خودم رو می‌بینم و با یک ضریب نمایی، تو رو استقرا می‌زنم. سختی کارت رو. تو به بودنش، به داشتن شونه کنارت عادت داشتی؛ بودنش برای من اما لطف بود نه عادت. و هیچ‌وقت شونه‌ای نداشتم که بخوام بهش عادت کنم یا نه. اولین باره که بهت حق میدم گریه کنی. نمی‌دونم. این وقت‌ها گاهی خودم رو نمی‌بخشم، که کاری نکردم، یا کاری ازم بر نمی‌آد. تو رو که دیر بهم گفتی. اون رو که نیومد. کسایی رو که این کار رو کردن. کسایی رو که راضی شدن. سرنوشت رو که اینقدر حرومی و سنگ‌دله. این‌قدر که فریادت رو فقط به خدا بتونی بزنی. دلم پره، عین تو. اما امید دارم. جز اون و خدا هیچی ندارم. هیچی هیچی. دلم از سنگ که نیست...

علی

سلام. بعضي‌ها را خواندم. قشنگ بود. با اون جمله بالايي: زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت. كلي حال كردم. از كيه؟

هستونک

دلتنگي هاي آدمي را باد ... ترانه اي مي خواند ... روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد و هر دانه برفي به اشكي نريخته مي ماند به حرفي ناگفته ... «مارگوت بيگل» ... !

علی

سلام. ممنون كه جواب سوالم رو داديد. ولي اومدم بگم كه هيچ چيزي بدتر از پيش داوري نيست.

شباهنگ

بنام او این دردها روزی لبریز از شادی خواهدشد ؟؟ شاید چه زمان دیری سلام دوست من[گل]

افسانه

سخته ... سخت ... می فهمم چی میگی

NC

ادامه ی ناخوشایندیه ها رو هم سریع بذار ایشالله حل می شه :دی

نعیم

آخی. بسوزه پدر عاشقی . البته من این نظرو دیر دادم. تازه واردم خب! پروفایلت کار نمی کنه درستش کن لطفا. منتظرتم . لینکیدمت