ناخوشایندیه یک:من نه منم

پیش درآمد:

آه دیدی که چه کرده است مرا آن تقصیر

آنچه پشّه به دماغ و سر نمرود نکرد                                         مولوی

 

توضیح:در سلسله مطالب ِ با عنوان ناخوشایندیه ،از حوادث و موضوعاتی که در این مدت منو ضربه فنی کرد ،می نویسم.دوست ندارم اینجا برای کسی ملال آور بشه،بنابراین این مطالب رو پشت سر هم منتشر نمی کنم .

 

 

از عنفوان کودکی زیاد از خودم خوشم نمی اومد.درست وقتی مستخدم مهدکودک ملچ ملچ دختر سفید وتپل و زاغولی که همکلاسیم بود رو ماچ می کرد و به من می گفت سیاه سوخته ی مردنی ،افکار "جوجه اردک زشت گونه" در من شکل گرفت(اگه جرات داره الان بیاد حرف بزنه)

یادمه بواسطه ی نفرتی که از کادر عقده ای مهدکودک در من ایجاد شده بود، هیچ شرارتی رو انجام نداده نمی ذاشتم.صبح ها تقریبا به زور می رفتم مهد و نصف موهای سر بابا تو این پروسه سفید شد.یه بار مامان تحت تاثیر کتابای روان شناسی کودک یه عروسک خرید و داد به یکی از مربی ها که بهم جایزه بده بلکه من به مهد علاقمند شم.مربیه جعبه ی کادو پیچ شده رو آورد تو کلاس.گفت:دست به سینه بشینید،این کادو مال بچه ایه که ساکته و مرتبه .پس طبیعتا به من نمی رسید لذا از اینجا به بعد صحبتش رو به پوشکم هم نگرفتم.در کمال ناباوری ِجمع اومد کادو رو به من داد و موج اعتراض بلند شد.فکر می کنم  بچه های کلاس  از همون موقع به این جور نتایج غیرمنتظره عادت کردن و این روزا مشکلی ندارن!جایزه ی ساکت نبودن من از این عروسکا بود که کل هیجانش در تکون دادن ماتحتش حین چهار دست و پا رفتنه.و خب من رد پای مامان رو تو این ماجرا دیدم و تا رسیدم خونه ازش تشکر کردم.

دوران بچگی گذشت ولی  الان که الانه هیچ وقت از کاری که انجام دادم و درسی که خوندم و تصمیمی که گرفتم  چندان راضی نبودم.در واقع بزرگترین منتقد زندگیم خود ِ محترمم هستم.اینارو داشته باشید تا بگم وقتی کسی با این طرز فکر و تو یه بازه ی زمانی کوتاه ،دو سه تا اشتباه پیاپی بکنه چه نظری می تونه نسبت به خودش داشته باشه؟! بله،از خودش متنفر می شه.

من در این مدت از خودم متنفر شدم.احساس تقصیر مثل خوره وجودمو می خورد و من جز گریه و انزوا هیچ آپشنی نداشتم.احساس تقصیر به خاطر....

 لطفا ناخوشایندیه های بعدی رو بخونید.

 

/ 8 نظر / 30 بازدید
پانيذ جون

بزرگترين سايت پيش بيني مسابقات ورزشي همراه با جوايز ميليوني بدون قرعه کشي پرداخت جوايز از طريق بانک هاي عضو شتاب انجام مي شود لطفا هنگام ثبت نام در محل نام معرف بنويسيد Paniz joon www.pwinner.com barandeye parsi bozorgtarin site pish bini mosabeghate varzeshi hamrah ba javayeze milioonibedoone ghore keshi javayez az tarighe tamamiye bankhaye ozve shetab pardakht migardad. lotfan dar hengam sabte nam dar mahale name moaref benevisid paniz joon

حسین

اول این‌که: سبزه‌ها با نمک‌ترند. و تو با این حرفت همه‌مون رو تخطئه می‌کنی! ازت متنفرم! دوم این‌که: بسیار از منع کاری که خودم کردم بدم میاد، برای همین ولش کن. احتمالا بعدها که از رطب خوردنم گذشت می‌گم. شاید روزی که مطمئن شم داری می‌ری، و برای مدتی توی چشم‌هات نگاه نمی‌کنم، از اون روزها هم بگم. داره منفجر می‌شم. از یادش و اثری که بر من گذاشت. زاویه‌ی اولیه‌ی که به زندگی‌م داد پ‌ن. همین ناخوشایندیه نوشتنت، روزنه‌ای از امید در دل عشاق و دلسوختگان و سینه‌چاکان و ثناگویان و.... و متنفران گشود.[گل]

علیرضا

من که هیچ ناخوشایندینه ای ندیدم. قضیه مهدکودک که اصلا خنده دار بود. توی پاراگراف یکی مونده به آخر هم مدارات رو غیرمنطقی به هم وصل کردید. چجوری نتیجه گرفتیتد که "از خودش متنفر میشه" لطفا؟ [نیشخند] (با تلقین میشه نیاز جامعه سایبر به جعبه های دستمال کاغذی رو کم کرد. الان من این وظیفه خطیر رو به عهده دارم).

NC

کاملا مرتبط به پست: دلم می خواد ببینمت زووود :(

شباهنگ

بنام او سلام جدای از ایجاد هیجانی وصف ناژذیر در جهت ادامه این ماجرای جالب باید بگویم دوست خوبم این ناخوشایندی ها پیش زمینه خوشایندی های بس گرانبها در اینده خواهد بود پس زیاد خودتو ناراحت نکن [گل]

حسین

البته شرم حضور که بر من فرضه، شمایی که ازش بویی نبردی [شیطان] بحث خجالت نیست. بحث نگفته‌های زندگی‌مه. چیزایی که من که مثل پابلیشر می‌مونم تاحالا به کسی نگفتم.

افسانه

ناخوشایندیه ی بامزه ای بود و اصلا هم ملال آور نبود ...