یارو افتاد تو جوب...!!!

 پوستم بدجوری برام تنگ شده. یک ساعت هم نمی تونه جنبیدن و تحرک منو طاقت بیاره چه برسه به چند روز.پارسال همین موقع ها داشتم درس می خوندم.حس کسی رو داشتم که باید دو تا تاسو بندازه تو یه قوطی دربسته و  تا 5 ماه حق باز کردن در قوطی و دیدن تاسا رو نداره.امسال هم دارم در س می خونم.احتمالا سال دیگه و سال دیگه و سال بعدش هم...اما دیگه حرفی از تاس در میون نیست.تو سالی که گذشت چیز زیادی عوض نشد.مدرسه شد دانشگاه،دبیر شد استاد،ناظم شد کمیته انضباطی،دفتر شد آموزش، رفیق شد دوست،دوست شد هم کلاسی، بغل دستی شد ... راستی بغل دستی چی شد؟؟؟من هر دفعه پیش یکی می شینم!!! من هم از قید و بندای مدرسه آزاد شدم. نه! امسال زیاد با پارسال فرقی نداره.پوستم تنگ شده اما اشتیاقی به انداختنش ندارم.می ترسم پوست جدیدم  بهم نیاد یا بهش عادت نکنم.اصلا شاید این  پوست، آخرین پوستم باشه...

/ 8 نظر / 4 بازدید
مهدی

كجايي پس؟ . من بگم بغل دستي چي شد؟ شد اوني كه دوسش داشتم اما اون مثل تو كه هر بار صندليتو عوض ميكني و هر بار يه جا ميشيني رفت تا يه جا ديگه دور از من بشينه....

مهدی

راستي يادت كه هست؟؟؟؟ همون نفس بريده منم....

بغل دستی شد دوست پسر يا گاهی اوقات دوست دختر

نيلوفر(آهسته وحشی می شوم...)

سلام ... مرسی که اومدی... نترس..شايد پوست جديد به تنگيه اين يکی نباشه... با تبادل لينک موافقی...؟؟؟ منتظرتم..حتما بهم بگو... فعلا بای...

چينسا

بغل دستی چيزی نشد جنسيتش عوض شد بغضی مواقع هم نشد .... بغل دستی به عنوان يک متغير تعريف شد.... ميتونه مقادير زيادی رو تو خودش جا بده.... نترس تنها نيستی ما هنوز وبلاگمون سر و سامون داره...

مرمر

به پوستت زمان بده عادت می کنه. سال اول هرجا هميشه به آدم سخت می گذره.

حسن

سلام احساس قوی شما در قلم توانايت را می توان يه خوبی حس کرد .درود بر شما به من هم سر بزن

نيلوفر

لطف دارين تو حال و هوای اين روزا که پر از دلزدگيه کو همتی برا پوست انداختن