یادداشت مناسبتی

از سال دوم دانشگاه ، اول مهر دیگر برایم کشک و پشمی نیست .شیفت پیدا کرده به نزدیک ترین شنبه به ٢٠ شهریور.شب قبلش تمام اهل خانه را قسم می دهم که صبح بیدارم کنند وگرنه بدبخت می شوم .باید بروم به گندهایی که توسط آموزش کل و آموزش دانشکده و گروه الکترونیک و حتی شخص شخیص من به انتخاب واحدم زده شده ماله بکشم.علاوه بر اینها کلاسی هم هست و استادی و حضور-غیابی و قلل علم و معرفتی...دوباره سلام می کنم به بنر های بزرگ ِ بیگ برادر که همیشه برایشان بودجه هست اما برای تجهیز آزمایشگاه ها نه ، به کارمند آموزش که بند نافش را با گزنه بریدند، به سرفصل ها و بارم بندی رو تخته ، به بوی روغن سوخته ی بوفه...

حالا شما با خواندن این سطور  بمب انگیزه می شوید و حتی اگر دانشجو/آموز نباشید باز می خواهید قلل علم و معرفت را چهار تا چهار تا فتح کنید.مواظب خشتکتان باشید.

حالا تا پنج بشمارید و از خواب بیدار شوید.

/ 41 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

باید بگم که منم هنوز منتظرم برگردی

سمانه

وبلاگ جالبی دارید.به من سر بزن.[لبخند] و حتما نظر بده.

فرزانه

سال نو مبارک دوست عزیزم[قلب]

فرزانه

سال نو مبارک دوست عزیزم[قلب]

فرزانه

ما همچنان زیر شمشیر غمش رقص کنان هستیم تا تو برگردی.

علیرضا

تو هنوز از رو نرفتی؟ برگرد دیگه!!!

میترا سادات دهقانی

"پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد، تنهاست. نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد... " "چرا گرفته دلت" با یک غزل به روز شد و منتظر نقدو نظر شماست ..... با احترام: میترا السادات دهقانی [گل]

گلادیاتور

عجیبه گاهی دریا هم دل آدم رو نمی شوره و گاهی یک قطره اشک تمام دنیا رو پاک میکنه!

رهگذر

سلام! مرداد 91 است که پیدایتان کرده ام میدانم که مدتهاست رفته اید ولی نوشته هایتان بدجور به دلم نشسته لینکتان کرده ام و از اول می خوانمتان حتی اگر هیچگاه این سطور را نخوانید برایتان بهترین آرزوها را دارم![گل]